من یه مادر زن پیر دارم که خیلی سر به سرش میزارم.مثلا سینه هاشو دو دستی میگیرم و میکشم و میگم اینا اضافیه.یا اینکه میگم: خانوم سینه هات چرا اینقدر شل و وله؟ از بس به امون خدا ولش کردی که تا زانوت آویزون شده.سایزشونو به من بگو برم واست سوتین بگیرم. اون هم داد میزنه و میگه برو مال زنتو اندازه بگیر و به همسرم میگه این شوهرت چقدر پر رو تشریف داره.
بعضی وقتها بهش میگم : از نظر اسلام داماد به مادر زنش محرمه و محرم یعنی اینکه داماد میتونه هرجایی از بدن مادر زنشو ببینه.بعد سعی میکنم شلوارشو از تنش دربیارم که با داد و فریادش مواجه میشم.دستهای پر زوری هم داره که نمیشه به راحتی از سدشون گذشت.
بعضی وقتها بهش گیر میدم که باید ماجرای اولین عشق و حال با شوهرتو برام نقل کنی.حالا ببینین زنی که مدام نماز میخونه و به بهشت و جهنم اعتقاد داره چه حالی پیدا میکنه.
یه بار اومده بود خونه ما و رفته بود حموم.بعد مدتی همسرم را صدا کرد و گفت بیا پشتمو کیسه بکش.زود از فرصت استفاده کردم و رفتم پشت در حموم و صدامو نازک کردم و گقتم درو باز کن.صدای آب هم از یه طرف باعث شد که نتونه صدارو خوب تشخیص بده و در حمومو به روم باز کرد.دیدم لخت مادر زاد جلوم واستاده و بخار حموم زیاد بهش اجازه نمیده که دور و برشو خوب ببینه.یهو گفتم زن خجالت نمیکشی اینطوری جلوم واستادی.جیغ بلندی کشید و منو از حموم انداخت بیرون و غر میزد و به همسرم میگفت این شوهرت خیلی بی حیاست.
من و مادر زنم داستانهای زیادی از این قبیل داریم که بعضی وقتها براتون نقل خواهم کرد.